بارها و بارها ...
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 2:19
1- حوالی یک، مصطفی زنگ زد. گفت پروازش تازه نشسته. می خواست دربست بگیرد. گفتم صبر کند می روم دنبالش. دو بود که کارم در شرکت تمام شد. آخر هم زیر بار تحویل گرفتن دستگاه نرفتم. طرف حتی نامم را هم در صورت جلسه نوشت اما امضا نکردم. حوصله داستان نداشتم. آنقدر خسته بودم که اگر مصطفی نیامده بود می رفتم آپارت...
خسر الدنیا و الاخره می دانی؟
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 2:19
امروز می خواستم برای امر خیری، پولی واریز کنم. بعد از آنکه دکمه پرداخت را زدم متوجه شدم یک صفر زیاد زده ام. دیگر کاری از دستم بر نمی آمد. خوشحال نبودم. اگر می توانستم برگردانم بدون شک بر می گرداندم. از طرفی آنچنان ناراحت هم نبودم. کاری بود که شده بود. اما واقعیت این بود که سخت احساس خسران می کردم. م...
این روزها ..
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 2:19
1- کند پیش می روم. هم کلاسیم می خندد و می گوید مشکلت این است "to the point" نیستی. درست می گوید. این را خیلی وقت است فهمیده ام. دست خودم نیست. نمی توانم از چیزی که نمی فهمم بگذرم. حتی اگر مطلبی حاشیه ای باشد. 2- فردا امتحان دارم. پس فردا هم. روز بعد هم باید بروم ماموریت. ساعت حوالی 2 نیمه شب است. نا...
....
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 2:19
بسم اللّه الرحمن الرحيمو العصر .. ان الانسان لفى خسر .. الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر--------------------------هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ مجاز نمی باشد.--------------------------لینک به مطالب بلامانع است.
من توانم کم بود..
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 2:19
بسم اللّه الرحمن الرحيمو العصر .. ان الانسان لفى خسر .. الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر--------------------------هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ مجاز نمی باشد.--------------------------لینک به مطالب بلامانع است.
به اندازه ازل تا ابد..
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 2:19
1- به هر دری زده بودم. پشت سرم حرف زیاد بود. نتیجه اش اما یک صرفه جویی ده میلیونی در سال بود. شاید باید خوشحال می بودم. یا حداقل نباید احساس بدی می داشتم. اما داشتم. احساس حماقت. وقتی می دیدم چند صد میلیون به آب خوردنی می رود و من برای فقط ده میلیون این همه داستان برای خودم درست کرده ام. اما .. اما ...
این شب ها ...
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 2:19
نیمه شب های بسیاری هم در زندگی ام وجود داشته است که نه می می توانستم بخوابم٬ نه توان این را داشتم که نخوابم.. نه طاقت داشتم فکر کنم٬ نه می توانستم فکر نکنم.. نه تحمل زنده بودن داشتم نه تحمل زنده نبودن.. نه دلم می خواست بفهمم٬ نه دلم می خواست نفهمم.. نه میتوانستم خودم در بیخیالی غرق کنم نه آن قدر تحم...
جان بیمار مرا نیست ز تو روی سوال..
-
تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 11:42
کی کند سوی دل خسته ی حافظ نظری چشم مستش .. که به هر گوشه خرابی دارد ... پ ن : فعلا برای حداقل دو سه ماهی اینجا بروز نخواهد شد.. + نوشته شده در ساعت توسط مصطفی |
این روزها...
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 7:55
عصر رفتم دفتر دکتر. درسی که پیشنهاد دادم را تایید نکرد.گفت بیش از حد تخصصی است. از اینکه یک ماه گذشته را نرفته بودم دفترش ناراحت بود. کمی باهم صحبت کردیم. راحت و صریح. صراحتش را دوست داشتم. کارم را راحت تر می کرد. از سنگینی بار روی دوشم کم می کرد. از وضعیتم ناراحت بود. وسط حرفهایش خیلی ساده و راحت گ...
دل ...
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 7:55
"بعضی از اشخاص را نباید مسخره کرد، حتی اگر حقشان باشد، دلشان میشکند ..." دیوید سلینجر|نانوردشت پ ن: "بعضی از" را باید می نوشت "کلا"، باید ...
بار اضافی ..
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 18:21
گر عشق نباشد، به چه کار آید دل ... اوحدالدین کرمانی
یادداشت ها(3)
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 9:33
امروز دیدم یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگ در ایمیلی خواسته است برای انتشار در جایی، بنویسم. گفتم مدتهاست دیگر به نوشتن فکر نمی کنم. احساس می کنم دامنه لغاتم محدودتر و شخصی تر از آن است که بخواهم برای دیگران بنویسم. احساس می کنم آنقدر فضای ذهنی ام، آنقدر اسلوب جملاتم، پرسنالایزد شده اند که کمتر به درد ...
جملات ِغریب
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 9:33
طوری زندگی کنید که هنگام مرگ حسرت نداشته باشید .. آیت الله بهجت(ره) پ ن: جمله دقیقی است. با یک مفهوم ِواحد. در حالت عادی برداشت های متفاوتی ممکن است از "حسرت" شود. و از این جمله. اما نه وقتی فرد مرگ را در مقابل خودش می بیند. در لحظه مرگ، حسرت شاید هنوز مصادیق متفاوتی داشته باشد اما این را بارها دریا...
یادداشت ها(1)
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:38
1- امروز برای اولین بار هم اتاقی دیگرم را هم دیدم. برنامه کلاسهایمان طوری بود که او می آمد. من رفته بود. من می آمدم. او رفته بود. 2-شب بیلط دارم. باید برگردم. مدت مجاز غیبت در دوره، یک روز است که آن را هم هفته ی پیش دانشگاه بوده ام. حوالی یازده سوار قطار می شوم. در ِکوپه قفل است. در می زنم. کسی در ر...
از دیالوگ ها
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:44
"- یه سوال دارم ازت حاجی .. اگه اون موقعا عقل الان رو داشتی، حساب کتاب دستت بود، آخر و عاقبت میر فتاح رو دیده بودی، بانکش رو دیده بودی، آخر و عاقبت خودمون رو دیده بودی بازم می رفتی جنگ؟ اصلا همین الان، اگه جنگ بشه دوباره میری؟ - توچی؟ میری؟ - من هفتاد درصدم حاجی، سی درصدش مونده هنوز ..." اروند + نوش...
این روزها ....
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 11:44
1- ده روزی را شرکت نبود. مسئول یکی از بخش ها زنگ زده بود که من فکر می کردم نیروهای زیر نظرت از آرامترین بچه های شرکت باشند نه این قدر فاجعه. با خودم فکر می کردم هنر شاید همین باشد. باهم درگیر شده بودند. حتی فیزیکی. عصبانی بود و بهم ریخته. با یکی درگیر شده بود که خوب می شناختمش. یک همیشه معترض ِبی اد...
دیالوگ ها.
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 6:41
پرسید چقدر خرج میشه؟ گفتم نمی دونم. اما فکر نکنم بیش تر از دو تومن بشه. گفت محرم که قسمت نشد اما امسال یه تومن خرج قرآن کردم. یعنی فقط غذاش یه تومن شد. خندیدم. گفتم قرآنی زیاد داشتیم عاقبت به خیر نشده اما امام حسینی زیاد نداشتم. خندید. + نوشته شده در ساعت   توسط مصطفی |
ناگزیر و ناگریز ..
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 6:41
"تو کربلا، آدم ِبی طرف، نداریم ..." پ ن: کل ارض کربلا ..
درنگی کرده بودم کاش ..
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 6:41
درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران که ره چون می توانم یافتن سوی درون من هم .. + نوشته شده در ساعت   توسط مصطفی |
از دیالوگها
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 6:41
پرسید چه طوری؟ گفتم به قول آن ترانه فولکلور نه در غربت دلم شاده .. نه رویی در وطن دارم. پرسید غربت کجاست و وطن کجا؟ گفتم این ور و آن ور ...