نه می می توانستم بخوابم٬ نه توان این را داشتم که نخوابم..
نه طاقت داشتم فکر کنم٬ نه می توانستم فکر نکنم..
نه تحمل زنده بودن داشتم نه تحمل زنده نبودن..
نه دلم می خواست بفهمم٬ نه دلم می خواست نفهمم..
نه میتوانستم خودم در بیخیالی غرق کنم نه آن قدر تحمل داشتم که خودم را در بی خیالی غرق نکنم..
نه تحمل داشتم باشی٬ نه تحمل داشتم نباشی..
نه می خواستم مومن باشم نه می خواستم کافر باشم..
نه می توانستم بلند شوم و بزنم بیرون٬ نه می توانستم که به خودم نپیچم..
نه می توانستم بگویم کاش همین الان همه چیز تمام می شد نه می توانستم نگویم..
شبهای زیادی که تنها جمله ای که می توانستم بگویم این بود:
کاش نبودم ...
سه نیمه شب بیست و یکم دی ماه ۹۶
برچسب:
نویسنده: سام شمس